در استعاره ی مکنیه ی تخییلیه ، مشبه به که ذکر نمی شود در غالب موارد انسان است که غربیان به آن پرسونیفیکاسیون و در فارسی و عربی تشخیص می گویند.

تشخیص: هر گاه ویژگی های انسان را به غیر انسان نسبت دهیم « شخصیت بخشی » یا « تشخیص » می گویند.

 نمونه هایی از تشخیص در ادبیات دوره راهنمایی:

شبنم از روی برگ گل برخاست                    گفت : می خواهم آفتاب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید                               رفت و انشای کوچکش را خواند

غنچه هم گفت : گر چه دل تنگم                    مثل لبخند باز خواهم شد

جوجه ی کوچک پرستو گفت :                       کاش با باد رهسپار شوم

جوجه گنجشک گفت : می خواهم                   فارغ از سنگ بچّه ها باشم

جوجه ها ی کبوتران گفتند:                         کاش می شد کنار هم باشیم

آب با گام های استوار و امید وار شتابان می رفت تا خود را به دهان خشک زمین و صدها کشتزار سوخته و نگاه های پژمرده ی هزاران درخت تشنه برساند و در رگ های خشکیده ی جوی ها ی مزرعه و کوچه باغ ها ی مرده ، جاری گردد.

درختان سرسبز باغ شاد و خرّم را دیدم که شاخه های خویش را به آسمان بر افراشته بودند و دعا می کردند و کودکان پرنشاط گل بوته و نوجوانان امیدوار ذرت ها در گوش نسیم ، آمین می گفتند .

در این فصل زمین سر از خواب زمستانی بر می دارد.

بهار که می آید ، هر شاخه گویی دست خواهشی است که در طلب باران از زمین به آسمان برآمده است ، آسمان هم البتّه سخاوتمند می شود .

شاخه های درختان ، زیر بار میوه های تابستانی قد خم می کنند.

در پاییز برگ ها با وزش هر نسیم دست از دامن شا خه ها رها می کنند و رقصان در باد به زمین می ریزند.

پاییز با طبیعت وداع می کند و زمستان از راه می رسد و کوله بارش را که پر از برف و سرماست بر زمین می گذارد.

شاخه های جوان بی برگ زیر با رسنگین برف کمر خم کرده اند .

زمین نفس گرمی می کشد.

کرخه هرگز رنگ نباخت و بر خود نلرزید و آب بر لبش نخشکید و از هراس جنب و جوش خود را رها نکرد.

رودخانه ماند و نظاره کرد.

+ نوشته شده توسط حسین محمدی در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 |